ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

211

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

و در آن راه زحمت مىكشيد . جدش رئيس نجاران و جد پدرش مساح بودند . جالينوس در كتاب « الكيموس الجيد و الردى » ( كيموس خوب و بد ) گفته است : هنگامى كه پدرم فوت كرد من بيست ساله بودم . اين مطلب را در آن كتاب بيان نموده و گفته است : « اگر اى دوست ، بخواهى مرا تصديق كنى بجاست ، زيرا هيچ سبب و علتى در من وجود ندارد كه مرا وادار بدروغ‌گوئى كند . من هنگامى كه مىبينم ، بسيارى از پيشوايان حكمت و شرف در موقع وصف اشياء دروغ بسيار گفته‌اند ، در خشم مىشوم ، ولى آنچه را كه خود فهميده و دانسته‌ام ، راست مىگويم . آنچه مىگويم مطالبى است كه در طول زمان تجربه كرده‌ام و خدا گواه من است كه دروغ نمىگويم و آنچه براى شما نقل مىكنم راست و صحيح است . پدرى داشتم كه مرد فاضل و حكيمى بود و از دانستنىها بهره كامل داشت . علومى كه مىدانست عبارت بودند از : علم مساحت و هندسه و منطق و حساب و نجوم كه آن را استرونميا ( استرونومى ) مىگفتند . مردم هم‌عصرش ويرا مردى راست‌گو و باوفا و اهل صلاح و عفاف مىشناختند . در اين فضايل كه شمردم هيچيك از حكماء و علماء معاصرش به پايهء وى نمىرسيدند . او مواظب و مراقب تربيت من بود . بهنگام كودكى خداوند مرا بدست او حفظ كرد و هيچ درد و بيمارى نگرفتم . چون بسن بلوغ رسيدم ، توجه و عنايت پدرم بمزرعه‌اى كه داشت زيادتر شد و مرا بجاى خود گذارد . پدرم علاقه زيادى به زراعت داشت . منهم در تحصيل علم و ادب بر عموم همدرسىهاى خود برترى داشتم . در دانش از آنها مقدم بودم . شب و روز در پى تعليم و تحصيل دانش مىرفتم . روزى با دوستانم ميوه بسيار خورديم . چون اوائل پائيز بود ، اين كار سبب شد ، سخت بيمار شوم . ناچار به فصد شدم . در آن روزگار پدرم بنزدم به شهر آمده و مرا ملامت كرد و گفت همان گونه كه در غذايم مراقبت و در تربيتم مواظبت مىكرده است ، بنمايم . سپس مرا از معاشرت با رفقاء و دورى از اميال جوانى برحذر داشت و امر كرد ، از دوستان جوان خود در اين قبيل امور دورى كنم و در جميع امور چه در خوردن و